X
تبلیغات
ریاضی ششم ابتدایی

 به یاد تمام مادران از دنیا رفته.


+ نوشته شده در  93/01/30ساعت 17:9  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب
پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.
 
روز مادر  و روز زن بر همه ی بانو های عالم مبارک باد .
 

+ نوشته شده در  93/01/30ساعت 17:1  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 


این غم نامه را شهریار در از دست دادن مادرش سروده است روحشان شاد


ای وای مادرم


آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم

***

هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها

***

او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت: 
این حرف ها برای تو مادر نمی شود.

***

او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریضخانه، به امّید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.

***

این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش 
منزل مبارکت.

***

آینده بود و قصه ی بی مادریّ من
نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو.

***

می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد
یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
تنها شدی پسر.

***

باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم...
 

+ نوشته شده در  93/01/30ساعت 17:0  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
‎آيا ميدانيد چرا ايرانيان ازديرباز پشت سر مسافر آب برزمين مي ريزند؟

گفته اند که هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه می کرد. هرمزان که یکی از فرمانداران جنگ قادسیه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر در نتیجه خیانت یک نفر با وضعی ناامید کننده روبرو شد، نخست در قلعه ای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده عربها آگاهی داد که هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد کرد.

ابوموسی اشعری نیز موافقت کرد از کشتن او بگذرد و وی را به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را که در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند.

پس از اینکه عربها هرمزان را وارد مدینه کردند، ...لباس رسمی هرمزان را که ردائی از دیبای زربفت بود که تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را که «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و وی را به مسجدی که عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تکلیف هرمزان را تعیین سازد.

عمر در گوشه ای از مسجد خفته و تازیانه ای زیر سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش کرد: «پس امیرالمؤمنین کجاست؟»

تازیهای نگهبان به عمر اشاره ای کردند و پاسخ دادند: «مگر نمی بینی، آن امیرالمؤمنین است.»

سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست کمی با هرمزان گفتگو کرد و سپس فرمان داد، او را بکشند.

هرمزان درخواست کرد، پیش از کشته شدن به او کمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت کرد و هنگامی که ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ کرد.

عمر سبب این کار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بکشند.

عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، کشته نخواهد شد. پس از اینکه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت.

عمر نیز ناچار به قول خود وفا کرد و از کشتن او درگذشت.

این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده میشود تا مسافر برود و سالم بماند.

((درود بر ملتي که چنين بر باورهاي ملي خود استوار هستند ))‎

گفته اند که هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه می کرد. هرمزان که یکی از فرمانداران جنگ قادسیه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر در نتیجه خیانت یک نفر با وضعی ناامید کننده روبرو شد، نخست در قلعه ای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده عربها آگاهی داد که هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد کرد.

ابوموسی اشعری نیز موافقت کرد از کشتن او بگذرد و وی را به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را که در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند.

پس از اینکه عربها هرمزان را وارد مدینه کردند، ...لباس رسمی هرمزان را که ردائی از دیبای زربفت بود که تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را که «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و وی را به مسجدی که عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تکلیف هرمزان را تعیین سازد.

عمر در گوشه ای از مسجد خفته و تازیانه ای زیر سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش کرد: «پس امیرالمؤمنین کجاست؟»

تازیهای نگهبان به عمر اشاره ای کردند و پاسخ دادند: «مگر نمی بینی، آن امیرالمؤمنین است.»

سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست کمی با هرمزان گفتگو کرد و سپس فرمان داد، او را بکشند.

هرمزان درخواست کرد، پیش از کشته شدن به او کمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت کرد و هنگامی که ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ کرد.

عمر سبب این کار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بکشند.

عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، کشته نخواهد شد. پس از اینکه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت.

عمر نیز ناچار به قول خود وفا کرد و از کشتن او درگذشت.

این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده میشود تا مسافر برود و سالم بماند.

((درود بر ملتي که چنين بر باورهاي ملي خود استوار هستند ))

+ نوشته شده در  93/01/26ساعت 16:37  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
سمیناری برگزار شد و پنجاه نفر در آن حضور یافتند. سخنران به سخن گفتن مشغول بود و ناگاه سکوت کرد و به هر یک از حاضرین بادکنکی داد و تقاضا کرد با ماژیک روی آن اسم خود را بنویسند. بعد، آن ها را جمع کرد و در اطاقی دیگر نهاد. حال، از حاضرین خواست که به اطاق دیگر بروند و هر یک بادکنکی را که نامش روی آن بود بیابد. همه باید ظرف پنج دقیقه بادکنک خود را بیابند.
همه دیوانه‌وار به جستجو پرداختند؛ یکدیگر را هُل می‌دادند؛ به یکدیگر برخورد می کردند و هرج و مرجی راه انداخته بودند که حدّی نداشت.
مهلت به پایان رسید و هیچ کس نتوانست بادکنک خود را بیابد. بعد، از همه خواسته شد که هر یک بادکنکی را اتفاقی بردارد و آن را به کسی بدهد که نامش روی آن نوشته شده است. در کمتر از پنج دقیقه همه به بادکنک خود دست یافتند.


سخنران ادامه داده، گفت: "همین اتّفاق در زندگی ما می‌افتد. همه دیوانه‌وار و سرآسیمه در جستجوی سعادت خویش به این سوی و آن سوی چنگ می‌اندازیم و نمی‌دانیم سعادت ما در کجا واقع شده است.
 سعادت ما در سعادت و مسرّت دیگران است. با یک دست سعادت آن ها را به آن ها بدهید و سعادت خود را از دست دیگر بگیرید.

+ نوشته شده در  93/01/22ساعت 14:36  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 

" نگاه مردم به آدم " از نظر شیخ بهایی

آدمی  اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده  نیست، زیرا :

اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است !

اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!

اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گویند  بخیل است!

اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!

اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!!!

و اگر نکند میگویند  کافراست و بی‌دین .....!!!

لذا نباید بر حمد و  ثنای مردم اعتنا کرد

و جز از خداوند نباید  ازکسی ترسید. 

پس  آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید ؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.

+ نوشته شده در  93/01/21ساعت 16:42  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
لینک فایل حجم فایل
7.3.rar8867.053 KB
+ نوشته شده در  93/01/17ساعت 22:36  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 





1-در صورتی که حرکت نقطه ی متحرک رو دنبال کنید تنها یک رنگ میبینید!(صورتی)
2-به علامت+ در وسط دایره خیره شید نقاط متحرک رو پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید!!

3-حالا زمان بیشتری رو بر روی علامت + تمرکز کنید بعد از لحظاتی تمام نقاط صورتی محو می شَن!!!

+ نوشته شده در  93/01/17ساعت 21:45  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
سرزمین پاکان!!!

پس از استقلال هندوستان، محمد علی جناح که در مسیر انقلاب در کنار مهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو قرار داشت پا دریک کفش کرد که مسلمانان هند باید سرزمین مستقلی داشته باشند


هرچه گاندی تلاش کرد او را قانع کند که هند یک کشور متحد بماند ومسلمانان نیز در کنار سایر اقوام و مذاهب در مدیریت هند نقش داشته باشند


محمد علی جناح نپذیرفت و بالاخره ایالت های مسلمان نشین هند تجزیه شدند و بنگلادش وپاکستان را به وجود آوردند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  93/01/15ساعت 16:6  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
لینک فایل حجم فایل
101980.flv5569.218 KB

+ نوشته شده در  93/01/15ساعت 15:50  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،

بر لب پیمانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین

زمین و آسمان را

واژگون ، مستانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحۀ، صد دانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

هزاران لیلی ناز آفرین را کو ه به کوه،

آواره و ، دیوانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم.

که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیای پر افسانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم .

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!

و گر نه من بجای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا د
ارد !

+ نوشته شده در  93/01/15ساعت 12:8  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 


لینک فایل حجم فایل
azmon-tizhoshan-92-93.pdf570.481 KB

+ نوشته شده در  93/01/10ساعت 18:10  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
سال نو را به تمام همکاران گرامی و بازدید کننده های محترم تبریک گفته و آرزوی سربلندی همه دوستان را از خداوند بزرگ مسئلت می نمایم.

+ نوشته شده در  93/01/07ساعت 14:43  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
لینک فایل حجم فایل
آزمون_جامع_خوسف_921220-2.docx31.479 KB

+ نوشته شده در  93/01/07ساعت 10:39  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

خدایا کمکم کن تا در راه رضای تو گام بردارم،زندگیم جاری و دلم مثل آب

زلال باشد


لطفا جهت استفاده از مطالب سال گذشته که بعضاً بسیار مفید و جالب است به آرشیو موضوعات مراجعه کنید


+ نوشته شده در  92/12/29ساعت 16:11  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 


همه هستنـــد ولی هیچ کسی زهرا نیست


قطـــــــره‌ی اشک علی تا به ته چاه رســـید

چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست

شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت باد




+ نوشته شده در  92/12/29ساعت 16:3  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 

تاريخچه‌ی نوروز و جشن‌های نوروزی
انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار فصول شد. نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد كه زمان يخ‌بندان و موسم شکوفه‌ها را از يکديگر جدا می‌کرد. نخستین محاسبه‌ی فصل ها در جوامع گذشته بر اساس گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت اما در نتیجه ناهماهنگی‌هايی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت گرفت.
اين جشن از قدمتی حداقل 3000 ساله برخوردار است.در ادبـيـات فارسی جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری همچون فردوسی، عنصری، منوچهری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.
لازم به ذكر است، جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می‌شده و ابوریحان نیز با آن كه اين جشن را به جمشید منسوب می‌كند، یادآور می‌شود كه (نوروز را جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود.)
جشن نوروز از برجسته‌ترین و با شکوه‌ترین یادگاری‌های ایرانیان است که سال‌های زیادی را پشت سر گذاشته است و یکی از جشن‌های بسیار کهن جهان به شمار می‌رود. نوروز در دربار پادشاهان هخامنشی و ساسانی همراه با مراسم خاصی برگزار می‌گردید. نمایندگانی از 23 کشوری كه با ایران رابطه داشتند به حضور پادشاهان ايران می‌رسیدند و هدایای دولت‌های خود را تقدیم آنها می‌کردند.
از هند: فیل، شمشیر، مشک و وسائل کشاورزی.
از تبت و چین: مشک و عنبر، ابریشم و رنگ.
از سواحل رود سند: طاوس و طوطی.
از دربار روم: فرش و پارچه‌های الوان، جواهرات و مایحتاج سوارکاران ایرانی.
از کشورهای همجوار و مصر: اسب‌های زیبا و تیزرو، گوسفند، شتر، آهو، زرافه و سایر هدایای نقدی.

گذشته از ایران ، در آسیای صغیر و یونان، برگزاری جشن‌ها و آیین‌هایی را در آغاز بهار سراغ داریم ولی برگزاری شکوهمند و همگانی این جشن در دستگاه‌های حکومتی و سازمان‌های دولتی و غیردولتی و در بین همه‌ی قشرها و گروه‌های اجتماعی فقط از ویژگی‌های ایران زمین است که با وجود تمام فراز و فرودهای اين سرزمين اعم از جنگ‌ها، دگرگونی‌های سیاسی، اجتماعی، اعتقادی، علمی و فنی، از روزگاران کهن پا برجا مانده و افزون بر آن به جامعه‌ها و فرهنگ‌های دیگر نیز راه یافته است.
سرانجام بايد گفت اين از افتخارات ايران و ايرانيان است كه تا امروز هيچ جامعه و کشوری، اين چنين جشن و آیین كهنی که همگانی و مورد احترام خاص و عام، فقیر و غنی، کوچک و بزرگ و بالاخره شهری و روستایی و عشایری باشد را تجربه نكرده است.

+ نوشته شده در  92/12/29ساعت 16:2  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 


القای بار هنگامی اتفاق می‌افتد که یک جسم دارای بار منفی سبب رانش الکترون‌ها از سطح جسم دیگری می‌شود. این امر ناحیه‌ای در جسم دوم ایجاد می‌کند که دارای بار مثبت‌تری است. سپس یک نیروی جاذبه بین دو جسم اعمال می‌شود. برای نمونه، هنگامی که یک بادکنک مالش داده می‌شود، در نتیجهٔ ایجاد نیروی جاذبه بین دو سطح (بادکنک و دیوار) که دارای بارهای الکتریکی مخالف هستند، بادکنک به دیوار می‌چسبد (سطح دیوار به دلیل القای بار دارای بار الکتریکی می‌شود. این امر به این ترتیب اتفاق می‌افتد که الکترون‌های آزاد موجود بر سطح دیوار به وسیلهٔ بادکنک دارای بار منفی رانده می‌شوند و به این ترتیب سطح دیوار دارای بار مثبت می‌شود که به سطح بادکنک که دارای بار منفی است نیروی جاذبه اعمال می‌کند).



+ نوشته شده در  92/12/26ساعت 15:33  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
کاربرد برخی از سنگ های آتشفشانی ( علوم ششم )


توف آتشفشانی


خاكسترهاي آتشفشاني پس از رسوبگذاري در محيط‌هاي رسوبي توف‌هاي آتشفشاني را به‌وجود مي‌آورند. اين سنگ‌ها به‌عنوان مصالح ساختماني كاربرد دارند؛ مانند توف‌هاي سبزرنگ رشته كوه البرز.

پوکه ی معدنی


از پوكه‌ي معدني به‌عنوان مصالح ساختماني در سقف‌ و دیوارهای پیش ساخته ساختمان‌ها استفاده مي‌شود. سبك‌بودن، تخلخل زياد و سيمان‌گيري خوب از ويژگي‌هاي اين سنگ مي‌باشد.

سنگ پا

از سنگ پا به‌عنوان ساينده در صنعت چوب‌بري استفاده مي‌شود و مصرف بهداشتی نیز دارد

+ نوشته شده در  92/12/26ساعت 15:31  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 

+ نوشته شده در  92/12/26ساعت 15:27  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 



جالب ترین تست آلزایمر

 بیماری آلزایمر نوعی اختلال مغزی است که بر اثر آسیب‌دیدگی و مرگ سلول‌های مغزی اختلال در

 حافظه، تفکر، قضاوت، زبان و سایر کارکردهای عصبی بوجود آمده و موجب تغییر در رفتار و شخصیت فرد

 می‌شود. در این مطلب شما می توانید خود را آزمایش کنید.

آرامش داشته باشید و ساکت بنشینید تا بتوانید تمرکز کنید.

۱- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید.

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

۲- اگردرمتن بالا C را پیدا کردید، حالا ۶ را پیدا کنید.

۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۶۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹

۳- حالا حرف N رابیابید.
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
این یک شوخی نیست.

اگر قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان

 نخواهید داشت. مغز شما عملکرد خوبی دارد و ازبیماری آلزایمر در امان خواهید بود.

+ نوشته شده در  92/12/26ساعت 15:27  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 



11 فروردین ماه سال 1392 روزی تلخ درزندگی ام می باشد روزی که آسمانها و زمین دربرابر چشمهایم تاریک شدند روزی که خیمه بلند خانه مان فروریخت روزی که عشقم ، زندگیم ، امیدم ، یاورم ، دوست همیشگی ام ، مادرم چشم ازدنیا فروبست و یک سال از درگذشت او می گذرد و هنوز هم زندگی می کنم و به یادش هستم . روزها و شب ها همیشه با دلم عزای خصوصی برگزار می کنم و به یادش گریه می کنم و خاطرات تلخ گذشته رابا ذهنم مرور می کنم ویاد او را گرامی می دارم . من و دلم به یادخاطرات زیبای او اشک میریزم . آخه مادر من مظلومانه زیست و  در چند سال آخر عمرش بر اثر بیماری سختی های زیادی را تحمل کرد و بالاخره در صبحگاه 11فروردین ماه دار فانی را وداع گفت و من ماندم با کوهی از مشکلات و......

اگربودی باری از مشکلاتم رابه دوش می کشیدی.

اگربودی هیچکس جرات نداشت اینجوری یکه تازی کند.

اگربودی نمی گذاشتی اشکهام بریزند.

 اگربودی هیچ وقت احساس تنهایی نمی کردم.

اگربودی بامن درددل می کردی.درغم من شریک می شدی .

 اگربودی ...
 
  مادر

بعد از تو از کدام دریچه                        آسمان را به تماشا بنشینم

 و با کدام واژه عشق را معنا کنم

 بی تو

همه ی فصلها خاکستری

و همه ی ستاره ها خاموشند

باور کن

من هنوز هم

به قداست چشمان تو ایمان دارم مادر

من شب فاصله ام

تو کجایی مادر

من لب حوصله ام

تو کجایی مادر

من به عادت بیمار

تو کجایی مادر

من ز دنیا بیزار

تو کجایی مادر

من به نفرین زمان

تو کجایی مادر

من در اغاز خزان

تو کجایی مادر

من به ماندن گریان

تو کجایی مادر

من به رفتن خندان

تو کجایی مادر

من به دل غم دارم

تو کجایی مادر

من تو را کم دارم

تو کجایی مادر

اگه مادر نباشه یعنی هیچی نداری

اگه مادر نباشه یعنی غمخوار نداری هیچ کس به اندازه ی مادر نمیتونه دلسوز باشه پس

اگه مادر نباشه یعنی دلسوز نداری

اگه مادر نباشه یعنی یه پایی نیست که وقتی دلت گرفت سرت را بذاری روش و گریه کنی

اگه مادر نباشه یعنی یه دستی نیست که روی سرت کشیده بشه و بهت امید بده

اگه مادر نباشه یه بوسه ای نیست که آرومت کنه

اگه مادر نباشه چشمی نیست که بخاطرت اشک بریزه

اگه مادر نباشه قلبی نیست که برات بتپه

اگه مادر نباشه دردها روی دلت میمونه و نمیتونی به زبون بیاری

و خیلی چیزهای دیگه که هنوز بهش نرسیدم و نمیتونم به زبون بیارم 

دیگه نمیتونم حرفی بزنم امیدوارم که خدا از گناهان همه ی ما ها بگذره

مادرم

روحت شاد

و یادت ماندگار

التماس دعا

برای شادی روحش صلوات

(اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم)

+ نوشته شده در  92/12/26ساعت 15:25  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
عکسهای خنده دار فقط از ایران (44 عکس)

+ نوشته شده در  92/12/26ساعت 15:22  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 

>>>>>>> حسنک کـــــجــــــــــــائـــــــــــــــــی<<<<<<<<<




گاو ما ما می کردگوسفند بع بع می کردسگ واق واق می کردو همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زندموهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زنددیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.









پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .








ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود .







الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارداو آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغ گو به او گوشت خر فروخت .









 اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

+ نوشته شده در  92/12/26ساعت 15:21  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 

راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است.

راز دوستی در قسمت کردن شادیها با دیگران است.

راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است.

راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن.

راز دوستی در این است که نیازهای دیگران را مقدم بر نیازهای خودت بدانی.

راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.

راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوش رویی و حسن نیت بپذیری.

راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار .

راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.

راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.

راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.

راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی .

راز دوستی دراین است که محبت را نه تنها با کلام بلکه بانگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.

راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم

                 باشی.



راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر

                  نکنی .

راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت

                 پایبند باش.

راز دوستی ددر این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت

                 آنها را ببینی.

راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام

                 بروز سوء تفاهمات.

راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آن که بدانند چه احساسی

                 نسبت به آنها دارید.

راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی, نه این که

                 فقط با آنها وقت بگذرانی.

راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی

                 آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.

راز دوستی در این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به

                 آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.

راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار

                  درست را صادقانه بیان کنی.

راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با

                  بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی.

راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی

                 بدهی نه این که با ابراز احساسات نا درست ناراحتی شان را تشدید کنی.

راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به

                 اشتباه خود اعتراف کنی.

راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به

                 کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.

راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی

                که با تو بد می کنند.

+ نوشته شده در  92/12/26ساعت 15:20  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 

این خصوط صاف هستند

با چشمانی که اینقدر خطای دید دارند

دیگران را قضاوت نکنیم

آپلود عکس

+ نوشته شده در  92/12/26ساعت 15:19  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 

سوالات درس1 تا 4مطالعات

سوالات درس 5 مطالعات

سوالات درس 6 مطالعات  

سوالات درس 7 مطالعات  

سوالات درس 8 مطالعات  

سوالات درس 9 مطالعات  

سوالات درس 10 مطالعات

سوالات درس 11 مطالعات

سوالات درس 12 مطالعات

سوالات درس 13 مطالعات

سوالات درس 14 مطالعات

سوالات درس 15 مطالعات

سوالات درس 16 مطالعات

سوالات درس 17 مطالعات

سوالات درس18 مطالعات 

سوالات درس 19 مطالعات

سوالات درس 20 مطالعات

سوالات درس 21 مطالعات

سوالات درس 22 مطالعات

سوالات درس 23 مطالعات

سوالات درس 24 مطالعات

+ نوشته شده در  92/12/18ساعت 16:6  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 

سخت آشفته و غمگین بودم…
 به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
 و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم…
 چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید


مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  92/12/17ساعت 16:4  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 

 تشبیه: یعنی مانند کردن چیزی به چیز دیگر که به جهت داشتن صفت یا صفاتی با هم مشترک باشند.

هر تشبیه دارای چهار رکن یا پایه است :

1- مشبه : کلمه ای که آن را به کلمه ای دیگر تشبیه می کنیم .

2- مشبه به : کلمه ای که کلمه ی دیگر به آن تشبیه می شود .

3- ادات تشبیه : کلمات یا واژه هایی هستند که نشان دهنده ی پیوند شباهت می باشند و عبارتنداز : همچون ، چون ، مثل ، مانند ، به سان ، شبیه ، نظیر ، همانند ، به کردار ،پنداری، گویی، به رنگ، به شکل، به اسلوب و....)

4- وجه شبه : صفت یا ویژگی مشترک بیت مشبه و مشبه به می باشد . ( دلیل شباهت )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  92/11/29ساعت 22:29  توسط علی اکبر دهقانی رخ  | 
درعربی به کلماتی هم خانواده می گویند که ازیک ریشه گرفته شده باشند و حرف های اصلی آنها پشت سرهم بیایند مانند :

رابط - مربوط - ارتباط - ربط

عجله - عجول - عاجل و تعجیل

تدریس - دروس - مدرس - درس

عامل - معمول - عمال - عمل


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  92/11/29ساعت 22:26  توسط علی اکبر دهقانی رخ  |